رمان هانا

رمان هانا روایت اجتماعی از زنان جامعه من و شما….

نویسنده: کانیا مصطفایی

او نمی‌داند من تو را دارم و حالا از تو می‌پرسم: اگر قدرتی برتر به تو امکان انتخاب می‌داد چه تصمیمی می‌گرفتی؟ آیا زندگی با من در این شرایط را انتخاب می‌کردی؟

وقتی بدانی سرنوشت مادرت این است. وقتی بدانی پدر نداری، آیا قبول می‌کنی به این زندگی پا بگذاری؟ [رمان هانا] نفس عمیقی کشید و ادامه داد. یا اصلا در این بازی شرکت نمی‌کردی چون قادر به پذیرفتن قواعدش نبودی. تازه اگر جنسیت تو مشخص شود و تو دختر باشی آن وقت من نمی‌دانم چه سرنوشتی برای خودت تصور می‌کنی! بی اختیار دستش را روی شکمش بالا و پایین می‌کشید؛ تو معجزه‌ی زندگی من هستی فرشته ای از گوشت و خون من، اما اگر من جای تو بودم؛اصلا چرا جای تو باشم؟!

(رمان هانا) اگر می‌دانستم یک روز مرا در اوج خوشبختی ناگهان بیرون می‌کشند و در دنیای دیگر قرار می‌دهند. تازه در این دنیا هم ماندنی نباشی و نتوانی از شرایط اولیه زندگی، از شرایطی که حق مسلم یک انسان است سهمی داشته باشی، هرگز این دنیا را انتخاب نمی‌کردم.

10,000 تومان – خرید