تعریف ذهن و تفاوت آن با مغز

تعریف ذهن

ذهن نه یک موجودیت مرموز جاودانی است، و نــه انــدامی است مانند چشم یا مغز. ذهن موجی از تجارب درونی، مثل درد، شــادی، عصــبانیت و

عشق است. این تجارب درونی در اثر رابطۀ میان احساسات، عواطف و افکار بــه وجــود می‌آیند، که برای لحظه‌ای ظهور می‌کنند و بلافاصله خاموش

می‌شوند. سپس تجــارب دیگری بروز می‌کند و محو می‌شود، اوج می‌گیرد و خاموش می‌شود.

وقتی مــا بــه آن واکنش نشان می‌دهیم، سعی می‌کنیم تجارب را به مقوله‌های مجزایی تقســیم کــنیم، مثل احساسات، عواطف و افکــار. امــا در

واقعیت همــۀ این‌هــا بــا هم آمیخته‌انــد.

 

نهال ذهن روشن

 

تفاوت ذهن و روح

این مجموعۀ افسار گســیختۀ تجــارب، جریــان هوشــیاری را بــه وجــود می‌آورد. منظــور از هوشیاری consciousness فرآینده‌های تجربی و درونی و

حسی و عاطفی، مثل امیــال، حس درد، شادی و گرسنگی است ــ مترجم. ذهن، در تفاوت با روح جاویــد، اجــزای بسیاری دارد، مداوماً در حال تغییر

است و دلیلی وجود ندارد تا آن را ابدی بدانیم.

روح حکایتی است که بعضی آن را می‌پذیرند و بعضــی دیگــر آن را رد می‌کننــد. شــاهد آن هســتیم.ً جریان هوشیاری واقعیتی مشخص است که ما

هر لحظه مســتقیما شاهد آن هستیم. هوشیاری یکی از مسلم‌ترین چیزها در دنیا است، که نمی‌توان در وجود آن شک کــرد. حتی اگر در تردید

هستیم و از خود سؤال می‌کنیم: «آیا تجــارب درونی به واقع وجــود دارند»، می‌توانیم مطمئن باشیم که با این سؤال خود، تردید را تجربه می‌کنیم.

تفاوت ذهن و روبات

تجارب آگاهانه دقیقاً چه چیزهایی هستد، که موج ذهن را به وجود می آورند؟ هر تجربــۀ درونی دارای دو مشخصــۀ بنیــادی اســت: احساســات و امیــال. روبات‌هــا و کامپیوترها فاقد هوشیاری هستند، زیرا علیرغم توانایی‌های گسترده‌ای که دارند، چیزی را احساس نمی‌کنند و اشتیاقی هم ندارند. یـک روبـات شـاید مجهـز بـه یـک سـلول حساس SENSOR باشد، اطلاع می دهد. 

روبات شاید به طرف یک پریز برود و دوشاخه‌اش را به آن وصل کند و باطری اش را شارژ کند. اما طی این روند چــیزی تجربــه نمی‌کنــد. امــا بــر خلاف این، انسانی که انرژی خود را از دست داده، احساس گرسنگی می‌کند. تمایل پیدا می‌کند تا به احساسات ناخوش آیند خود پایان دهــد. از این رو اســت کــه می‌گــوییم انســان‌ها موجوداتی آگاه هستند، اما ربات‌هــا آگــاه نیســتند. و بــه این دلیــل است کــه بــه کــار واداشتن مردم تا مــرز از پــا در آمــدن، در اثــر گرســنگی و خســتگی، جــرم محســوب می‌شود. در حالی که وادار کردن روبات به کار تا وقتی که بــاطری‌اش تمــام می‌شــود، سرزنش اخلاقی به دنبال ندارد.

صادقانه بگوییم، اطلاعات علمی در مورد ذهن و هشیاری به حــد شــگفت انگیزی ناکافی است. درک عمومی بر این است که هشیاری توسط واکنش های الکتروشیمیایی در مغز ایجاد می‌شود، و این که تجارب درونی برخی از کارکردهای پردازش اطلاعــات را انجام می دهند.

امـا کسـی نمی دانـد کـه انبـوه واکنش هـای زیست شـیمیایی و جریانات الکتریکی مغزی چگونه موجب ایجاد تجارب درونی درد، عصبانیت یــا عشــق می‌شود. شاید ظرف ده، پانزده سال آینده استدلال محکمی داشــته باشــیم. امــا بهــتر ۲۰۱۶، توضیحی در این بــار نداریم.

برگرفته از کتاب انسان خدا گونه.

Post Your Comment Here

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *